مرتضى راوندى
62
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تو خواهند شتافت . . . » « 1 » همچنين در قرآن است كه « وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ . » يعنى ما كوهها را مسخر داود كرديم كه با او مشغول تسبيح مىشدند و پرندگان را نيز . - « ماديون و ملاحده بر اين قبيل آيات كه با عقل و مشاهدات و تجربيّات بشرى سازگارى ندارد به سختى اعتراض مىكنند درحالىكه اشاعره مىگويند جماد بودن منافى با تكلّم و گويايى نيست ، علاوه بر اين ماديون نسبت به آن آياتى كه در وصف بهشت آمده و در آنها از نهرهاى شهد و شير و ماهطلعتانى از حورى و غلمان ، و انواع ميوهها و كاخها سخن رفته ، به ديدهء ترديد و اعتراض مىنگرند و مىگويند در عالم آخرت كه عالمى است سراپا قدس چگونه ممكن است اين قبيل هوا و هوسهاى كودكانه وجود داشته باشد . بهنظر آنها شهادت دادن دست و پا ، عبور از پل صراط ، وزن كردن اعمال ، مخلّد بودن در دوزخ و نظاير اينها محال و ممتنع است مگر اينكه در مقام تفسير و تعبير آيات برآييم ، آنوقت اين مسأله پيش مىآيد كه در مورد كداميك از آيات قرآن تأويل جايز است و كجا جايز نيست . چنان كه ديديم مجسّمه و مشبهه اصرار داشتند كه تأويل و تفسير يك لفظ هم جايز نيست تا جايىكه مىگويند مراد از لفظ « دست » كه براى خدا در قرآن آمده است همين دست است . از طرف ديگر نزد گروه باطنيّه حتى يك لفظ هم خالى از تأويل نيست تا جايى كه مىگويند كه مراد از روزه ، نماز ، حج ، و زكات همان معناى ظاهرى نيست . . . » « 2 » و عبادت و وصول به حقيقت غير از اينهاست . امام احمد حنبل كه از تأويل سخت گريزان است در مواردى ناگزير به تأويل شده است از جمله مىگويد كه در احاديث آمده است كه اعمال را در قيامت مىكشند ، اعمال كه عرضند و قابل كشيدن نيستند ، پس بايد همه را تأويل نمود . اشاعره مىگويند كاغذ نامه اعمال كشيده مىشود ، معتزله برآنند كه مراد انكشاف حقيقت است . به اين ترتيب هردو فرقه مجبور به تأويل هستند . بهطور كلى ماديون و اهل استدلال مىگويند : اگر وجود خرق عادت جايز باشد ، از بديهيّات سلب اعتماد مىشود ، وقتى كه از طريق خرق عادت ممكن شد كه آدمى به صورت الاغ دربيايد آفتاب فرورفته بازگردد ، سنگريزه سخن گويد ، مرده از قبر زنده شده بيرون آيد زيد ، بكر شود ديگر نسبت به امور و اشياء چه اعتبارى باقى مىماند ؟ امورى كه تعبير به يقينيّات مىشوند چگونه يقينى باقى خواهند ماند چه ممكن است آنها هم به
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 137 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 148 به بعد .